خوش آمدید

امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم
گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم
تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست
ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم
يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من
به احترام رجعتت من يك ناز كمتر مي كنم
يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام
آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم
صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز كن
من هم ضريح عشق را غرق كبوتر ميكنم
شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو
يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم
گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان ديوانه ام كه با غمت سر ميكنم
زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت
با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم

دلم برات تنگ شده خيلي وقته لحظه دوري از تو خيلي سخته
نمي دوني چه تلخه بي تو بودن
دلتنگي هام فراوونه دل ديگه بي تو داغونه
دنيا با اون بزرگيش بي تو برام يه زندونه
هيچ كس به جز تو ندارم كه سر را رو شونش بزارم
باز مثل ابرهاي بهار واسش يه دنيا ببارم
پسر هواي تو دارم اين جوري داغونم نكن
من كه اسير عشقتم اين جوري زندونم نكن

سهمی از رجعت انسان
سهمی از خداشدن باش
سهمی از معجزه ی عشق
سهمی از معراج من باش
دربه در همیشگی کلی صد ساله منم
خاک تمام جاده هاست جامه ی کهنه ی تنم
هزار راه رفته ام هزار زخم خورده ام
تاتو مرا زنده کنی هزار بار مرده ام
شب از سرم گذشته بود در شب من شعله زدی
برای تطهیر تنم صاعقه وار اومدی
قلندرم قلندرم گمشده ی دربه درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم
قلندران سوختن....!لب از گلایه دوختن
برهنگی خریدنو خرقه ی تن فروختن
هواشدی نفس شدم تیشه زدی ریشه شدم
آب شدی عطش شدم سنگ زدی شیشه شدم
قلندرم قلندرم گمشده ی دربه درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم
تهی زقعروکین شدم برهنه چون زمین شدم
مرا تو خواستی اینچنین ببین که اینچنین شدم
سپرده از تن به زمین خون به رگ زمان شدم
سایه صفت در پی تو راهیه لامکان شدم
هیچ شدم تا که شوم سایه ی تو وقت سفر
مرا به خویشتن بخوان به باغ آیینه ببر
قلندرم قلندرم گمشده ی دربه درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم
